اَخمو

بخند عزیز، حلاله

+ هدایای قرآنی (شکایت پیامبر ازما) سوره مبارکه فرقان آیه 30

پروردگارا، در این مرض بی‌تفاوتی به کتابت، عالمان امتم نیز از عوامشان هیچ کم وکسری، ندارند. گویا در پشت کردن به آن، ندای السّابقون السّابقون سر داده و از هم پیشی میگیرند. آن‌ها دینت را در کتب دیگر جستجو می‌کنند. بی‌ارزش‌ترین علوم را محور درس و بحث‌شان قرار می‌دهند و بهترین ایام عمر را با آن‌ها سپری می‌نمایند.

گویا از نظر آن‌ها، کلام مقدس تو مطلب خاصی ندارد، که لازم باشد علما وقت شریف خود را، آن‌جا هزینه نمایند. قرآن برای عوام و فاتحه خوان‌های روضه و قبرستان است؛ برای سفره های عقد و هفت سین و مسافرت ها و سردر شهرها است.  قرآن کتاب زندگی نیست، کتاب مرده‌ها است، بوی مرده می دهد؛ حیف نیست، وقت علما را با این چیزها بگیریم؟

آنها باید بر شروح دیگر شرح بنویسند و کتاب تو مؤیّد شروح آن‌ها باشد و تیراژ فروش آثارشان را بالا ببرد. راستی، کلام تو، خطبه اولشان را هم قشنگ می‌کند و به سخنانشان تنوع می‌بخشد و مانع چُرت مستمعین می‌گردد.


وَ قَالَ الرَّسُولُ یَارَبّ‏ِ إِنَّ قَوْمِى اتخَّذُواْ هَذَا الْقُرْءَانَ مَهْجُورًا

فردای قیامت، حضرت رسول اکرم به خدای خودش عرضه می‌دارد: ای مربی و پروردگار من، قرآن در نظر امت من، بی‌مقدار است و از آن دور شدند.

اعمالمان، خیلی خیلی افتضاح است و دست‌هایمان خالی خالی. رویمان سیاه و عمرمان کوتاه و امیدمان به کریمان درگاه توست، ای خدا.

شدیدا نیازمند شفاعت پاکان این عالمیم و بدون کمک آنان محال است بتوان قدمی از قدم برداشت.

خدایا امیدوار به دادرسی مقربان درگاهت هستیم و منتظر نشانه‌ای دال بر اجابت دعایمان؛ علامتی برای آرام زیستن و رهائی از این همه تشویش خاطر و پریشانی؛ خدایا، جوابم را بده و آیتی ارزانیم فرما.

نا باورانه پاسخی دور از انتظار به دستمان رسید.

ای بندگان عزیز، حبیب من، محمد مصطفی از شماها نه تنها رضایت ندارد که شکایتی دارد به حق. شما امید به شفاعت و دست‌گیری او بسته‌اید و او شکوائیه شما را نزد من آورده است. خوب گوش دهید و تا فرصتی باقیست راه چاره‌ای برای خود بیابید.

اشرف و شرف مخلوقات و خاتم پیامبران من می‌گوید: ای خدائی که تو مرا تربیت کرده‌ای، بسیاری از امت من که داعیه پیروی از من را دارند و افتخار مسلمانی را یدک می‌کشند، با قرآن تو، قهر کرده‌اند.

کتاب زیاد می‌خوانند، ولی گویا کتاب تو زیادی است و جایگاهی در زندگی‌شان ندارد. البته خیلی برای قرآن قداست قائلند، برای همین همیشه در بلندترین نقطه منزلشان نگهداری می‌شود؛ آنقدر بلند که دیگر دست خودشان هم به آن نرسد؛ آن‌ هم در صندوقچه‌ای رمزدار که رمزش را هم فراموش کرده‌اند.

سالم‌ترین کتاب در منزل پیروانم، قرآن است. بعد از یک عمر زندگی، قرآن‌هایشان هنوز مثل روز اول، تمیز و دست نخورده است؛ البته خاک گرفته .

حتی خوبان امتم که به دنبال تو می‌گردند، باور ندارند که قرآن، کتاب سلوکی آن‌هاست؛ عقایدشان را اصلاح می‌کند، به آنها اخلاق و آدم زیستن را می‌آموزد و شفابخش امراضشان است. لذا به هر کتابی اعتماد می‌کنند و نسخه طریقشان قرار می‌دهند و به هر جائی سرک می‌کشند، غیر از کتاب هدایت تو. آیا کتاب تو آن‌ها را به غیر خودش ارجاع داده است؟

پروردگارا، در این مرض بی‌تفاوتی به کتابت، عالمان امتم نیز از عوامشان هیچ کم و کسری، ندارند. گویا در پشت کردن به آن، ندای السّابقون السّابقون سر داده و از هم پیشی میگیرند. آن‌ها دینت را در کتب دیگر جستجو می‌کنند. بی‌ارزش‌ترین علوم را محور درس و بحث‌شان قرار می‌دهند و بهترین ایام عمر را با آن‌ها سپری می‌نمایند.

گویا از نظر آن‌ها، کلام مقدس تو مطلب خاصی ندارد، که لازم باشد علما وقت شریف خود را، آن‌جا هزینه نمایند. قرآن برای عوام و فاتحه خوان‌های روضه و قبرستان است؛ برای سفره های عقد و هفت سین و مسافرت ها و سردر شهرها است.  قرآن کتاب زندگی نیست، کتاب مرده‌ها است، بوی مرده می دهد؛ حیف نیست، وقت علما را با این چیزها بگیریم؟

آنها باید بر شروح دیگر شرح بنویسند و کتاب تو مؤیّد شروح آن‌ها باشد و تیراژ فروش آثارشان را بالا ببرد. راستی، کلام تو، خطبه اولشان را هم قشنگ می‌کند و به سخنانشان تنوع می‌بخشد و مانع چُرت مستمعین می‌گردد.

پروردگارا، کتاب تو مثل دینت در بین امتم زیادی غریب است و من شکایت آن‌ها را نزد تو آورده‌ام.

وای از آن روزی که شافی ما شاکی ما باشد. ربنا، انا نعوذ بک من یوم شفیعنا یشکی علینا.  

نویسنده : سید مصطفی میرباقیان ; ساعت ٢:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱٦
تگ ها: قرآن و شکایت و کتاب و علما
comment نظرات () لینک